خلاصه داستان قسمت ششم سریال ممنوعه : فستیوال موسیقی تا خواستگاری از برکه + خلاصه داستان

خلاصه داستان قسمت ششم سریال ممنوعه : فستیوال موسیقی تا خواستگاری از برکه + خلاصه داستان

در قسمت ششم از سریال ممنوعه شاهد پیچیدگی های جذاب بسیاری هستیم که در ادامه به آن میپردازیم

در این قسمت از فستیوال موسیقی ای که در آن دوستان سامی داور ها را می خرند تا خواستگاری سامی از برکه داستان را پی میگیریم.

داستان این سریال در ادامه ذکر می شود، پیشنهاد می کنیم قبل از خواندن داستان سریال را مشاهده کنید
تا خود مستقیم از لذت مشاهده این سریال جذاب بهره مند شوید.

دانلود قسمت ششم سریال ممنوعه

دانلود قسمت ششم 6 سریال ممنوعه با لینک مستقیم کیفیت HQ 1080 – 4k -ultra HD

دانلود قسمت ششم 6 سریال ممنوعه با لینک مستقیم کیفیت 1080p

دانلود قسمت ششم 6 سریال ممنوعه با لینک مستقیم کیفیت 720p

دانلود قسمت ششم 6 سریال ممنوعه با لینک مستقیم کیفیت 480p

خلاصه قسمت ششم سریال ممنوعه

در ابتدای این قسمت از سریال ممنوعه شاهد برگزاری یک فستیوال موسیقی از سوی تیم سامی هستیم

که در آن افراد مختلف برای اسپانسر شدن و همچنین شرکت در مسابقه اعلام آمادگی کرده اند.

همچنین یکی از دوستان پدر سامی نیز برای شرکت در این فستیوال به آنجا آمده است

که وقتی حرف پدر سامی را شروع میکند ، سامی از او میخواهد در این باره حرفی نزند.

همه در مسابقه شرکت میکنند و آهنگ های خود را اجرا می کنند و خلیل نیز یکی از شرکت کننده هاست.

اما در نهایت فردی که قبلا به برگزار کنندگان پول داده است ، برنده این فستیوال می شود.

پس از آن خلیل ناراحت است که چرا برنده نشده است که آذر پیش او می آید

و وقتی از تصمیم او برای عملش باخبر می شود خوشحال می شود.

خودکشی رها در سریال ممنوعه

رها نیز به بالای یک ساختمان بلند رفته و قصد خودکشی دارد که خسرو و خواهرش هاجر

به سرعت خود را به آنجا می رسانند و پس از حرف های مختلف ،

در نهایت خسرو و هاجر از رها خواهش میکنند که پایی ن بیاید و از خودکشی صرف نظر کند.

دوست پسر ترانه نیز حین دور زدن با او ناگهان ناراحت شده و گریه میکند که دوست پسرش می فهمد

او هنوز سامی را دوست درد اما او قسم میخورد اینگونه نیست و فقط میخواهد از او انتقام بگیرد.

خسرو ، هاجر و رها وقتی به خانه می روند تا حرف بزنند ، رها میگوید که مطمئن است شخصی به خانه او آمده است

و خسرو باید قسم بخورد که کسی را به خانه او وارد نکرده است اما با عصبانیت خسرو مواجه می شود.

در نهایت نیز خسرو تهدید میکند کلا اخلاقش را عوض خواهد کرد و شخصی خواهد شد که خودش نیز تاکنون او را نمیشناخته است.

کتک زدن سامی توسط چند نفر

پس از آنکه سامی برکه را به خانه می رساند در جلوی همان خانه چند نفر او را میگیرند

و می زنند و میگویند دیگر با برکه دیده نشود بطوریکه کار سامی به بیمارستان می کشد.

در بیمارستان مادرش و پدرش به عیادت او می روند و پدرش با او حرف میزند

که چرا نامزدش را به آن خانه ای که به او داده است برده و اینکه به فکر آینده اش باشد و ….

که سامی در پاسخ به او میگوید : تو به فکر آینده من هستی ؟ که تجنگی از اتاق خارج می شود.

پس از آن پدر سامی به افرادی که به آنها پول داده بود تا سامی را بزنند پولشان را میدهد

و با پشت دست به دهان او میزند که چرا به سر و صورت او آسیب زده اند.

خسرو نیز رابطه اش با پروانه را بیشتر میکند و وقت بیشتری را با پروانه به غذا خوردن و تفریح و … میگذراند.

خواستگاری سامی از برکه

وقتی برکه از ماجرای ضربه خوردن سامی با خبر می شود فوری خود را به بیمارستان می رساند

و وقتی در ماشین تنها نشسته اند سامی میگوید که خسته شده است و میخواهد تمام کنند که برکه بسیار ناراحت می شود

که ناگهان سامی میگوید میخواهد این وضعیت را تمام کند و به خواستگاری برکه برود و با او ازدواج کند.

آنچه در قسمت هفتم سریال ممنوعه خواهیم دید

سامی به دیدار پدرش می رود و به او میگوید که میخواهد با برکه ازدواج کند

و باید با او به خواستگاری بیاید اما پدرش عصبانی شده و میگوید هرگز با او به خواستگاری نخواهد آمد.

ترانه نیز به سامی میگوید که حواسش به او هست اما نمیگذارد او آسیبی ببیند و اتفاقی هم قرار باشد بیفتد برای برکه می افتد.

برکه نیز وقتی ماجرا را به پدرش می گوید ، پدرش می گوید تکلیف محسن چه می شود

و مادرش نیز به برکه یادآوری میکند که دوست ندارد بخاطر اوضاع مالی ، پدرش سرش جایی خم شود.

پروانه نیز از دست خسرو ناراحت می شود و از او میخواهد چند روز او را نبیند و از اینکه برایش بپا گذاشته است به او گله می کند.

مادر سامی نیز به دیدار ترانه می رود و او را تهدید میکند که اگر اتفاقی برای سامی بیفند او را راحت نخواهد گذاشت.

ترانه نیز که فکر میکند این اتفاق کار دوست پسرش است با او دعوا کرده و به او میگوید حدش را بفهمد.

خلیل نیز برای عمل پیش دکتر می رود و دکتر از او میخواهد فکر هایش را کامل بکند چرا که بعد از عمل راه برگشتی ندارد.